بازم تولد!

هفته پیش تولد دختری رو توی مهد براش گرفتم. خیلی بهش خوش گذشت! روز قبلش رفتم براش یه کیک خریدم و با چه سختی بردم خونه مامان گذاشتم. فردا صبحش هم حاضرش کردم و بردمش مهد بعد هم رفتم چنگال و بشقاب یک بار مصرف خریدم و با چه استرسی جناب کیک رو بردم مهد. دنیای بچه ها خیلی قشنگه! وقتی وارد شدم یه پسر خیلی خوشگل بدو بدو اومد پیشم گفت خانوم اسم من امیده! اسم شما چیه؟ من تازه یه ماه اومدم جدیدم! دیگه من عاشقش شده بودم! بچه ها هم یکم بازی کردن و رق×صیدن و بعدم کیک رو بریدیم و اومدیم خونه. 

تعطیلات هم که با خانواده همسری شمال بودیم که تو یه پست خصوصی براتون تعریف میکنم. 

/ 2 نظر / 19 بازدید
اطلسي

عكساي خوشگلشو ديدم[ماچ] رمزت يادمنيماد اوني هم كه يادمه باز نميكنه!

مینا مامان کیهان

سلام گیسو جونم خوبی عزیز م تولد دختری مبااااااارک خوبی ؟ مرسی که به یادمون بودی مامانی عزیز راستش خیلی خیلی سخت گذشت بهمون باور کن من الان دو سه شب هست که راحت می خوابم چشمم رو که می بستم احساس می کردم خونه داره می لرزه یعنی اون قدر حساس شدم که روی مبل که دراز می کشم از خیابون ماشین بگذره من تکون خونه رو حس می کنم پس لرزه ها یک هفته دست از سر ما بر نمی داشتن ولی خو ب الان همه چی به حالت عادی بر گشته راستی من فکر می کنم رمز ندارم ... بوس برا خودت و دخترت