نزدیک یک هفته بود که درگیر یک موضوعی بودم و اونم چیزی نبود جز یه نی نی! اونم از نوع دومش! اما خوب خدا نخواست و دیروز همه چیز تموم شد.

از روز پنجشنبه تا دیروز اضطراب خیلی شدید داشتم یعنی از وقتی آزمایش دادم و جوابش مثبت بود. نمیدونم چرا همش فکر میکردم یه اتفاقی میفته. و البته اون اتفاق افتاد و روز دوشنبه صبح که بیدار شدم احساس کردم یه مشکلاتی پیش اومده و تا شب همه چیز اوکی بود ولی دل من آشوب بود و فقط گریه میکردم. تا اینکه شب رفتم یه دوش گرفتم و از خدا خواستم اگه خیره نگهش داره و اگر نه هرچیزی که خودش صلاح میدونه. 

آفرینش یه انسان چیزی نیست که احتمالاً کارهای من یا نظر من توش دخیل باشه برای همین همه چیز رو سپردم به خدا و اینطوری احساس آرامشم بیشتر شد و خب خدا هم نظرش چیز دیگه ای بود و صبح دیروز همه چیز تموم شد...

/ 6 نظر / 17 بازدید
مارال

عزیییییییییییییییییزم [ناراحت] خیلییییییی خوووووب کاری کردی که به خدا سپردی همه چیزو ....ناراحت نباااااااااااااشی یه وقت دلم میگیره [ناراحت]

مینا مامان کیهان

سلام گیسوی عزیزم خوبی ؟ مامانی خیلی خوبه که همه چی رو به خدا سپردی حتما صلاح نبوده ان شاالله که خیره کاش بتونیم در همه اموراتمون به خدا توکل کنیم ..بوس

هوران

وای گلم نمیدونم باید برات خوشحال باشم یا ناراحت بهرحال طبق گفته خودت خواسته خدا بوده حالا مگه دومی رو نمیخوای؟؟؟؟

دردونه

سلام عزیزم ...اخی چی شد هنوز نیومده رفت؟ نکنه خودت نمی خواستی؟ شایدم نمی دونستی کار سنگین کردی .... اذیت که نشدی؟ هر چی صلاح خداست

اطلسی

عزیزممممممممممممممم نمیدونم بگم متاسفم یا نه فقط افرین میگم به این ایمان و ارادتوامیدوارم خیر بوده باشه.که حتما هس چون دختر خیلییییییییییی خوبی هستی با دل ÷اک دلم براتون تنگ شده

مامان زهرا نازنازی

سلام دوست مهربونم امیدوارم هرچی خیر و صلاحتون هست پیش بیاد تندرست و شاد باشید[گل]